190
چیزی
به جا نماند
حتی
که
نفرینی
بدرقه ی راهم
کند .
.
با
اذان بی هنگام پدر
به
جهان آمدم
در
دستان ماما چه پلیدک
که
قضا را
وضو
ساخته بود .
.
هوا
را مصرف کردم
اقیانوس را
مصرف کردم
سیاره را
مصرف کردم
خدا
را مصرف کردم
و
لعنت شدن را ، بر جای ،
چیزی
به جای بنماندم .
از : احمد شاملو
+ نوشته شده در شنبه بیستم مهر ۱۳۸۷ ساعت 20:23 توسط م . محمدی مهر
|
گلوله ای