وقتي تو هستي
باران مي بارد
و زمان مي ميرد
و من
شكفته مي شوم
چون سوسن
در جهان بدون زمان
وقتي تو نيستي
خطي كشيده مي شود از سرب
و سبز
به شنگرفي مي گرايد
و زرد به خونابه
اندوه ؟ نه
ستاره ؟ نه
ماه
كه چون
خورشيد گدازنده
بر گلوگاهم مي ريزد
گرماي جهان را
تو نيستي
تا من
زنده بمانم
تا من
شكفته شوم
چون سوسن

از : پرويز ابولفتحی