135
حنجره از نبودنت قصد خروش می کند
داد که می زند فقط پنجره گوش می کند
فکر نگاه و خنده ات توی همین اتاق ما
باز بلیط درد را پیش فروش می کند
کفش گلوی کوچه را سخت فشار می دهد
پای مرا قرار ما آبله پوش می کند
کاسب کهنه کار من ، باز بساط می کنی
جنس دلت به شهر ما خوب فروش می کند
عشق حراج می کنی ، قلب اجاره می دهی
نرخ خریدنت مرا خانه به دوش می کند
از : عمید صادقی نسب
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر ۱۳۸۷ ساعت 9:29 توسط م . محمدی مهر
|
گلوله ای