463
لنگه های چوبی در حیاطمان
گرچه کهنه اند و جیر جیر می کنند
محکمند !
خوش به حالشان
که لنگه ی همند .....
از : جلیل صفر بیگی
لنگه های چوبی در حیاطمان
گرچه کهنه اند و جیر جیر می کنند
محکمند !
خوش به حالشان
که لنگه ی همند .....
از : جلیل صفر بیگی
تخمی از لانه بیرون می افتد
و می شکند
زندگی
بچه گنجشکی را غافلگیر می کند!
از : جلیل صفر بیگی
تا عشق دوید از دهانم بیرون
نام تو کشید از دهانم بیرون
گفتم که به تو حرف دلم را بزنم
یک بوسه پرید از دهانم بیرون
از : جلیل صفربیگی
کم نامه ی خاموش برایم بفرست
از حرف پــُرم گوش برایم بفرست
دارم خفه می شوم در این تنهایی
لطفن کمی آغوش برایم بفرست
از : جلیل صفربیگی
می آیی و آب می شود تب هایم
مهتاب تمام می شود شب هایم
لب بر لب تو گذاشـ.... بیدار شدم
طعم گس بوسه می دهد لب هایم
از : جلیل صفر بیگی
مصراع نخست ، من تو
را می بوسم
در مصرع بعد هم تو
را می بوسم
ایراد ندارد ! به
کسی چه ؟ اصلن
شعر خودم است ، من
تو را می بوسم
از : جلیل صفر بیگی
از دست زمانه تیر
باید بخوری
دایم غم ناگزیر
باید بخوری
صد مرتبه گفتم
عاشقی کار تو نیست
بچه تو هنوز شیر
باید بخوری
از : جلیل صفر بیگی
دل بی تو درون سینه
ام می گندد
غم از همه سو ، راه
مرا ... می بندد
امسال بهار بی تو
یعنی پائیز
تقویم به گور پدرش
می خندد
از : جلیل صفر بیگی
سردم شده است و از
درون می سوزم
حالا شده کار هر شب
و هر روزم
تو شعر مرا بپوش
سرما نخوری
من دکمه ی این
قافیه را می دوزم
از : جلیل صفربیگی
ما با دلمان هنوز
مشکل داریم
صد سنگ بزرگ در
مقابل داریم
معشوق خودش می برد
و می دوزد
انگار نه انگار که
ما دل داریم
از : جلیل صفر بیگی
عمری است شبانه روز
لب هایت را ....
لب باز نکن ، هنوز
لب هایت را ....
نه ، سیر نمی شوم
به چندین بوسه
بر روی لبم بدوز لب
هایت را
از : جلیل صفربیگی
آهسته آهسته دارد
گل می کند التهابم
چیزی شبیه شکفتن
دارد می آید به خوابم
انگار چیزی دلم را
در مشت خود می فشارد
دیروز عاشق نبودم ،
امروز مستم ، خرابم
در خواب بودم که
باران بارید بر شانه هایم
در خواب بودم که
....آری در خواب دادی بر آبم
از چار سمت نگاهت
خورشید تابید بر من
دیریست کرده ای
دوست ، داغ نگاهت کبابم
در خواب بودم که ناگاه
.... ناگاه خشکید خوابم
گم شد میان مه و
ابر ، آئینه ام ، آفتابم
ای کاش باران ببارد
، ای کاش یکبار دیگر
آهسته آهسته می
بـُرد با چشمهای تو خوابم
از : جلیل صفربیگی
کاش بارانی ببارد ،
قلبها را تر کند
بگذرد از هفت بند
ما ، صدا را تر کند
قطره قطره رقص گیرد
روی چتر لحظه ها
رشته رشته مویرگهای
هوا را تر کند
بشکند در هم طلسم
کهنه ی این باغ را
شاخه های خشک و بی
بار دعا را تر کند
مثل طوفان بزرگ نوح
در صبحی شگفت
سرزمین سینه ها تا
نا کجا را تر کند
چترهاتان را ببندید
ای به ساحل مانده ها
شاید این باران که
می بارد شما را تر کند
از : جلیل صفربیگی
عمری است بال بال
بال می زنم
خود را به کور گنگ
لال می زنم
سردرد درد درد درد
می کشم
هی دست دست دست
دستمال می زنم
تا خواب خواب خواب
خواب می روم
تب خال خال خال خال
می زنم
هی روز روز روز روز
می رود
من پیک ، خاج ، شاه
، فال می زنم
هی عشق عشق زنگ زنگ
می زند
من بوق بوق بوق
اشغال می زنم
تو دست دست دست دست
می زنی
من بال بال بال بال
می زنم
از : جلیل صفربیگی
ای پر از عاطفه در
قحط محبت با من
کاش می شد بگشایی
سر صحبت با من
هیچ کس نیست که
تقسیم شود در اینجا
درد تنهایی و بی
برگی و غربت با من
از خروشانی امواج
نگاهت دیریست
باد نگشوده لبش را
به حکایت با من
خواستم پر بزنم با
تو به معراج خیال
آسمان دور شد از
روی حسادت با من
بعد از این شور
غزلهای شکوفا با تو
بعد از این مرثیه و
غربت و حسرت با من
گرچه کوچیدی از این
باغ ولی خواهد ماند
داغ چشمان تو تا
روز قیامت با من
از : جلیل صفربیگی
شب ، التهاب ، عشق
، غزل ، نقطه چین
نامه ، جواب ، عشق
، غزل ، نقطه چین
سیگار ، گریه ،
خاطره ، آب ، قرص
آتش ، عذاب ، عشق ،
غزل ، نقطه چین
باران ، حیات ،
کوچه ، خیابان ، سکوت
روز ، اضطراب ، عشق
، غزل ، نقطه چین
بد ، خوب ، زشت ،
مرگ ، خدا ، زندگی
پایان ، سراب ، عشق
، غزل ، نقطه چین
ساحل ، غروب ، خسته
، خیانت ، غروب
شاعر ، طناب ، عشق
، غزل ، ......
از : جلیل صفر بیگی