342


دلم مي خواد يه چيزي رو بدوني
ديگه نه عاشقي نه مهربوني
 
منم ديگه تصميمم رو گرفتم
اصلا نمي خوام كه پيشم بموني
ديشب كه داشتم فكرام و مي كردم
ديدم با تو تلف شده جووني
يه جا يه جمله ي قشنگي ديدم
عاشقو بايد از خودت بروني
چه شعرايي من واسه تو نوشتم
 
تو همه چيز بودي جز آسموني
يادت مياد منتم رو كشيدي ؟
تا كه فقط بهت بدم نشوني ؟
يادت مي اد روي درخت نوشتي
 
تا عمر داري براي من مي خوني ؟
يادت مياد حتي سلام من رو
 
گفتي به هيچ كس نمي رسوني
 
حالا بيار عكسامو تا تموم شه
 
اگر كه وقت داري اگه مي توني
 
نگو خجالت مي كشي مي دونم
تو خيلي وقته ديگه مال اوني
خوش باشي هر جا كه مي ري الهي
واست تلافي نكنه زموني

 

از : مریم حیدرزاده


از این پس ما را در پایگاه ادبی ویرگول دنبال کنید

223


گفتي که مرا دوست نداري گله اي نيست

بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست

 

گفتم که کمي صبر کن و گوش به من کن

گفتي که نه بايد بروم حوصله اي نيست

 

پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف

تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست

 

گفتي که کمي فكر خودم باشم و آن وقت

جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست

 

رفتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت

بگذار بسوزد دل من مساله اي نيست

 

از : مریم حیدرزاده



از این پس ما را در پایگاه ادبی ویرگول دنبال کنید

219


ديشب دوباره ديدمت اما خيال بود

تو در کنار من بشيني محال بود

 

هر چه نگاه عاشق من بي نصيب بود

چشمان مهربان تو پاك و زلال بود

 

پاييز بود و آوچه اي و تك مسافري

با تو چه قدر آوچه ما بي مثال بود

 

نشنيد لحن عاشق من را نگاه تو

پرواز چشم هاي تو محتاج بال بود

 

سيب درخت بي ثمر آرزوي من

يك عمر مانده بود ولي آال آال بود

 

گفتم آمي بمان به خدا دوست دارمت

گفتي مجال نيست و ليكن مجال بود

 

يك عمر هر چه سهم تو از من نگاه بود

سهم من از عبور تو رنج و ملال بود

 

چيزي شبيه جام بلور دلي غريب

حالا شكست واي صداي وصال بود

 

شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد

اما نه با خيال تو بودم حلال بود

 

از : مریم حیدرزاده


از این پس ما را در پایگاه ادبی ویرگول دنبال کنید