614
با یک عالمه فاصله از خودم
انتظار دارم به تو برسم !
از اول هم آرزوهایم محال بودند ...
از : مهدیه لطیفی
با یک عالمه فاصله از خودم
انتظار دارم به تو برسم !
از اول هم آرزوهایم محال بودند ...
از : مهدیه لطیفی
امروز ،
آرام ترین
لحظه ی دلگیر کننده ی
ناب ِ دنیاست !
از : مهدیه لطیفی
من برآنم که سزاوار قدم های تو باشم
که بیایی شاید ...
تو بر آنی که قدم هات به کوی من بیچاره نیفتد
به غلط ....
از : مهدیه لطیفی
کار ِ من از نیاز به محبتت گذشته
تو بیا بگذار دوستت داشته باشم
کار من از نیاز به دست هایت گذشته
تو بیا بگذار من سرت را روی سینه بگیرم
تو بیا نگذار .... نگذار
کارم از اینها هم بگذرد
من اگر دیوانه شوم
من اگر کارم از اینها هم بگذرد ....
از : مهدیه لطیفی
خیال بوسه ای که اینجا
جا گذاشتی اش ،
بر لبانم سنگینی می کند ...
به خاک می افتم در مقابلت
فکر می کنی چیز دیگری هم
برای باختن دارم هنوز ؟
از : مهدیه لطیفی
تو آئینه را می زنی می شکنی
من دلگیر می شوم ...
تو در همین خرده آئینه ها تکرار می شوی !
من می خندم
می گویم :
" تو همیشه ناشیانه ماهرانه ترین کارها را انجام می دهی ! "
می خندی ....
من عاشق خندیدنت می شوم
من اشتباه نمی کنم که آئینه را دست تو می سپارم
یا دل به تو می بندم ....
از : مهدیه لطیفی
شما نمی دانید چه ام شده است
از کوچه پس کوچه های پشت پنجره تان می گذرم
و دلم به اندازه ی تمام ظرفهای آشپزخانه مان شکسته است ....
و شما نمی دانید چه ام شده است !
دلم به اندازه ی نبض تن تمام گنجشک ها حوالی شما تند می تپد
دلم به اندازه ی همه ی کسانی که برای رسیدن به جایی
دیرشان شده است ، شور می زند !
دلم قدر همه ی تا به حال خواستنم دیگر تو را نمی خواهد
و قرار هم نیست
شما بفهمید چه ام شده است ....
از : مهدیه لطیفی
من شانه های تو را می خواهم و
خیابان های خواب هایم را ....
از : مهدیه لطیفی
سایه ام روی دیوار ....
شبیه خودم نیست !
شبیه دلی است که
به ترانه ای میمیرد
و به بوسه ای زنده می شود !
از : مهدیه لطیفی
بنای طوفان می گذاری و
از ریشه نمی کنی ....
بنای طوفان می گذاری و
شاخه شاخه می شکنی ....
از : مهدیه لطیفی
بودن من بی مخاطب مانده است
من و عشق تنها مانده ایم
تا تنهایی نیز بر راز آفرینش افزوده شود
امشب از آن شبهایی است
که سکوت حرف اول را می زند !
از : مهدیه لطیفی
تنهایی
ذره ذره خودی نشان می دهد
وقتی تو آن قدر کم پیدایی که
سنگینی روزگارم را مورچه ها به کول می کشند و
من تماشایشان می کنم
از : مهدیه لطیفی
نمی شود دوستت نداشت
لجم هم که بگیرد از دستت
نهایتش این است که
دفتر چه ی خاطراتم
پر از فحش های عاشقانه می شود…
از : مهدیه لطیفی