614


با یک عالمه فاصله از خودم

انتظار دارم به تو برسم !

از اول هم آرزوهایم محال بودند ...

 

از : مهدیه لطیفی


از این پس ما را در پایگاه ادبی ویرگول دنبال کنید

600


امروز ،

آرام ترین

لحظه ی دلگیر کننده ی

ناب ِ دنیاست !

 

از : مهدیه لطیفی


از این پس ما را در پایگاه ادبی ویرگول دنبال کنید

595


من برآنم که سزاوار قدم های تو باشم

که بیایی شاید ...

تو بر آنی که قدم هات به کوی من بیچاره نیفتد

به غلط ....

 

از : مهدیه لطیفی


از این پس ما را در پایگاه ادبی ویرگول دنبال کنید

579


کار ِ من از نیاز به محبتت گذشته

تو بیا بگذار دوستت داشته باشم

کار من از نیاز به دست هایت گذشته

تو بیا بگذار من سرت را روی سینه بگیرم

تو بیا نگذار .... نگذار

کارم از اینها هم بگذرد

من اگر دیوانه شوم

من اگر کارم از اینها هم بگذرد ....

 

از : مهدیه لطیفی


از این پس ما را در پایگاه ادبی ویرگول دنبال کنید

571


خیال بوسه ای که اینجا

جا گذاشتی اش ،

بر لبانم سنگینی می کند ...

به خاک می افتم در مقابلت

فکر می کنی چیز دیگری هم

برای باختن دارم هنوز ؟

 

از : مهدیه لطیفی


از این پس ما را در پایگاه ادبی ویرگول دنبال کنید

555


تو آئینه را می زنی می شکنی

من دلگیر می شوم ...

تو در همین خرده آئینه ها تکرار می شوی !

من می خندم

می گویم :

" تو همیشه ناشیانه ماهرانه ترین کارها را انجام می دهی ! "

می خندی ....

من عاشق خندیدنت می شوم

من اشتباه نمی کنم که آئینه را دست تو می سپارم

یا دل به تو می بندم ....

 

از : مهدیه لطیفی


از این پس ما را در پایگاه ادبی ویرگول دنبال کنید

549


شما نمی دانید چه ام شده است

از کوچه پس کوچه های پشت پنجره تان می گذرم

و دلم به اندازه ی تمام ظرفهای آشپزخانه مان شکسته است ....

و شما نمی دانید چه ام شده است !

دلم به اندازه ی نبض تن تمام گنجشک ها حوالی شما تند می تپد

دلم به اندازه ی همه ی کسانی که برای رسیدن به جایی

دیرشان شده است ، شور می زند !

دلم قدر همه ی تا به حال خواستنم دیگر تو را نمی خواهد

و قرار هم نیست

شما بفهمید چه ام شده است ....

 

از : مهدیه لطیفی


از این پس ما را در پایگاه ادبی ویرگول دنبال کنید

546


من شانه های تو را می خواهم و

خیابان های خواب هایم را ....

 

از : مهدیه لطیفی


از این پس ما را در پایگاه ادبی ویرگول دنبال کنید

543


سایه ام روی دیوار ....

شبیه خودم نیست !

شبیه دلی است که

به ترانه ای میمیرد

و به بوسه ای زنده می شود !

 

از : مهدیه لطیفی

از این پس ما را در پایگاه ادبی ویرگول دنبال کنید

540


بنای طوفان می گذاری و

از ریشه نمی کنی ....

بنای طوفان می گذاری و

شاخه شاخه می شکنی ....

 

از : مهدیه لطیفی


از این پس ما را در پایگاه ادبی ویرگول دنبال کنید

537


بودن من بی مخاطب مانده است

من و عشق تنها مانده ایم

تا تنهایی نیز بر راز آفرینش افزوده شود

امشب از آن شبهایی است

که سکوت حرف اول را می زند !

 

از : مهدیه لطیفی

از این پس ما را در پایگاه ادبی ویرگول دنبال کنید

525


تنهایی

ذره ذره خودی نشان می دهد

وقتی تو آن قدر کم پیدایی که

سنگینی روزگارم را مورچه ها به کول می کشند و

من تماشایشان می کنم

 

از : مهدیه لطیفی

از این پس ما را در پایگاه ادبی ویرگول دنبال کنید

269


 

نمی شود دوستت نداشت

لجم هم که بگیرد از دستت

نهایتش این است که

دفتر چه ی خاطراتم

پر از فحش های عاشقانه می شود…

 

از : مهدیه لطیفی


از این پس ما را در پایگاه ادبی ویرگول دنبال کنید

145


تقصير خودم نيست

تو را که مي بينم

هز چه از بر کرده بودم ، از برم می رود

تو را که می بینم

همه ی واژه ها نا گفته می مانند

!تا همیشه چیزی برای با خودم تکرار کردن داشته باشم

همه ی اینها تقصیر حرارت جضور توست

سنگینی حرم حضور تو را

پاسخی جز سنگینی سکوتم نمی یابم

تقصیر خودم نیست که تو را که می بینم

چیزی برای گفتن ندارم


از : مهدیه لطیفی

از این پس ما را در پایگاه ادبی ویرگول دنبال کنید