X
تبلیغات
بهترین شعرهایی که خوندم ! - جلیل صفربیگی

بهترین شعرهایی که خوندم !

وبــــلاگ شعر

463


لنگه های چوبی در حیاطمان

گرچه کهنه اند و جیر جیر می کنند

محکمند !

خوش به حالشان

که لنگه ی همند .....

 

از : جلیل صفر بیگی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 23:17  توسط م . محمدی مهر  | 

392

تخمی از لانه بیرون می افتد

و می شکند

زندگی

بچه گنجشکی را غافلگیر می کند!

 

از : جلیل صفر بیگی


+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 14:42  توسط م . محمدی مهر  | 

315


تا عشق دوید از دهانم بیرون

نام تو کشید از دهانم بیرون

 

گفتم که به تو حرف دلم را بزنم

یک بوسه پرید از دهانم بیرون

 

از : جلیل صفربیگی



+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 23:18  توسط م . محمدی مهر  | 

313


کم نامه ی خاموش برایم بفرست

از حرف پــُرم گوش برایم بفرست

 

دارم خفه می شوم در این تنهایی

لطفن کمی آغوش برایم بفرست

 

از : جلیل صفربیگی



+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 23:17  توسط م . محمدی مهر  | 

311


می آیی و آب می شود تب هایم

مهتاب تمام می شود شب هایم

 

لب بر لب تو گذاشـ.... بیدار شدم

طعم گس بوسه می دهد لب هایم

 

از : جلیل صفر بیگی


+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 23:15  توسط م . محمدی مهر  | 

268


مصراع نخست ، من تو را می بوسم

در مصرع بعد هم تو را می بوسم

 

ایراد ندارد ! به کسی چه ؟ اصلن

شعر خودم است ، من تو را می بوسم

 

از : جلیل صفر بیگی



+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 22:24  توسط م . محمدی مهر  | 

266


از دست زمانه تیر باید بخوری

دایم غم ناگزیر باید بخوری

 

صد مرتبه گفتم عاشقی کار تو نیست

بچه تو هنوز شیر باید بخوری

 

از : جلیل صفر بیگی



+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 22:22  توسط م . محمدی مهر  | 

263


دل بی تو درون سینه ام می گندد

غم از همه سو ، راه مرا ... می بندد

 

امسال بهار بی تو یعنی پائیز

تقویم به گور پدرش می خندد

 

از : جلیل صفر بیگی



+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 22:16  توسط م . محمدی مهر  | 

262


سردم شده است و از درون می سوزم

حالا شده کار هر شب و هر روزم

 

تو شعر مرا بپوش سرما نخوری

من دکمه ی این قافیه را می دوزم

 

از : جلیل صفربیگی



+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 22:14  توسط م . محمدی مهر  | 

260


ما با دلمان هنوز مشکل داریم

صد سنگ بزرگ در مقابل داریم

 

معشوق خودش می برد و می دوزد

انگار نه انگار که ما دل داریم

 

از : جلیل صفر بیگی



+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 22:11  توسط م . محمدی مهر  | 

242


عمری است شبانه روز لب هایت را ....

لب باز نکن ، هنوز لب هایت را ....

 

نه ، سیر نمی شوم به چندین بوسه

بر روی لبم بدوز لب هایت را

 

از : جلیل صفربیگی



+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 0:44  توسط م . محمدی مهر  | 

236


آهسته آهسته دارد گل می کند التهابم

چیزی شبیه شکفتن دارد می آید به خوابم

 

انگار چیزی دلم را در مشت خود می فشارد

دیروز عاشق نبودم ، امروز مستم ، خرابم

 

در خواب بودم که باران بارید بر شانه هایم

در خواب بودم که ....آری در خواب دادی بر آبم

 

از چار سمت نگاهت خورشید تابید بر من

دیریست کرده ای دوست ، داغ نگاهت کبابم

 

در خواب بودم که ناگاه .... ناگاه خشکید خوابم

گم شد میان مه و ابر ، آئینه ام ، آفتابم

 

ای کاش باران ببارد ، ای کاش یکبار دیگر

آهسته آهسته می بـُرد با چشمهای تو خوابم

 

از : جلیل صفربیگی



+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 0:39  توسط م . محمدی مهر  | 

233


 

کاش بارانی ببارد ، قلبها را تر کند

بگذرد از هفت بند ما ، صدا را تر کند

 

قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه ها

رشته رشته مویرگهای هوا را تر کند

 

بشکند در هم طلسم کهنه ی این باغ را

شاخه های خشک و بی بار دعا را تر کند

 

مثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شگفت

سرزمین سینه ها تا نا کجا را تر کند

 

چترهاتان را ببندید ای به ساحل مانده ها

شاید این باران که می بارد شما را تر کند

 

 

از : جلیل صفربیگی



+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 0:35  توسط م . محمدی مهر  | 

230


عمری است بال بال بال می زنم

خود را به کور گنگ لال می زنم

 

سردرد درد درد درد می کشم

هی دست دست دست دستمال می زنم

 

تا خواب خواب خواب خواب می روم

تب خال خال خال خال می زنم

 

هی روز روز روز روز می رود

من پیک ، خاج ، شاه ، فال می زنم

 

هی عشق عشق زنگ زنگ می زند

من بوق بوق بوق اشغال می زنم

 

تو دست دست دست دست می زنی

من بال بال بال بال می زنم

 

از : جلیل صفربیگی



+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 0:33  توسط م . محمدی مهر  | 

228


ای پر از عاطفه در قحط محبت با من

کاش می شد بگشایی سر صحبت با من

 

هیچ کس نیست که تقسیم شود در اینجا

درد تنهایی و بی برگی و غربت با من

 

از خروشانی امواج نگاهت دیریست

باد نگشوده لبش را به حکایت با من

 

خواستم پر بزنم با تو به معراج خیال

آسمان دور شد از روی حسادت با من

 

بعد از این شور غزلهای شکوفا با تو

بعد از این مرثیه و غربت و حسرت با من

 

گرچه کوچیدی از این باغ ولی خواهد ماند

داغ چشمان تو تا روز قیامت با من

 

از : جلیل صفربیگی



+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 0:31  توسط م . محمدی مهر  | 

221


شب ، التهاب ، عشق ، غزل ، نقطه چین

نامه ، جواب ، عشق ، غزل ، نقطه چین

 

سیگار ، گریه ، خاطره ، آب ، قرص

آتش ، عذاب ، عشق ، غزل ، نقطه چین

 

باران ، حیات ، کوچه ، خیابان ، سکوت

روز ، اضطراب ، عشق ، غزل ، نقطه چین

 

بد ، خوب ، زشت ، مرگ ، خدا ، زندگی

پایان ، سراب ، عشق ، غزل ، نقطه چین

 

ساحل ، غروب ، خسته ، خیانت ، غروب

شاعر ، طناب ، عشق ، غزل ، ......

 

از : جلیل صفر بیگی



+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 23:35  توسط م . محمدی مهر  |