تبليغاتX
! بهترین شعرهایی که خوندم

! بهترین شعرهایی که خوندم

وبــــلاگ شعر

برای خواندن شعرهای بیشتراینجـــاکلیک کنید

640


هنوز دامنه دارد

هنوز هم که هنوز است

درد

دامنه دارد

شروع شاخه ی ادراک

طنین نام نخستین

تکان شانه ی خاک

و طعم میوه ی ممنوع

که تا تنفس سنگ

ادامه خواهد داشت

 

و درد

هنوز دامنه دارد ....

 

از : قیصر امین پور


+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 23:46  توسط م . محمدی مهر  | 

بهترین شعرها در پرشین بلاگ

638


این سماجت عجیب

پافشاری شگفت دردهاست

دردهای آشنا

دردهای بومی غریب

دردهای خانگی

دردهای کهنه ی لجوج

 

اولین قلم

حرف حرف درد را

در دلم نوشته است

دست سرنوشت

خون درد را

با گِلم سرشته است

پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم ؟

 

درد

رنگ و بوی غنچه ی دل است

پس چگونه من

رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم ؟

 

دفتر مرا

دست درد ورق می زند

شعر تازه ی مرا

درد گفته است

درد هم شنفته است

پس در این میانه من

از چه حرف می زنم ؟

 

درد ، حرف نیست

درد ، نام دیگر من است

من چگونه خویش را صدا کنم ؟

 

از : قیصر امین پور


+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 23:43  توسط م . محمدی مهر  | 

بهترین شعرها در پرشین بلاگ

612


در خواب های کودکی ام

هر شب طنین سوت قطاری

از ایستگاه می گذرد

دنباله ی قطار

انگار هیچ گاه به پایان نمی رسد

انگار

بیش از هزار پنجره دارد

و در تمام پنجره هایش

تنهای تویی که دست تکان می دهی

آنگاه

در چارچوب پنجره ها

شب شعله می کشد

با دود گیسوان تو در باد

در امتداد راه مه آلود

در دود

دود

دود ...

 

از : قیصر امین پور


+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 22:59  توسط م . محمدی مهر  | 

بهترین شعرها در پرشین بلاگ

599


.... ای روزهای خوب که در راهید !

ای جاده های گمشده در مه !

ای روزهای سخت ادامه !

از پشت لحظه ها به در آیید !

 

ای روز آفتابی !

ای مثل چمشهای خدا آبی !

ای روز آمدن !

ای مثل روز آمدنت روشن !

 

این روزها که می گذرد ، هر روز

در انتظار آمدنت هستم !

اما

با من بگو که آیا ، من نیز

در روزگار آمدنت هستم ؟

 

از : قیصر امین پور


+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 23:53  توسط م . محمدی مهر  | 

بهترین شعرها در پرشین بلاگ

597


این روزها که می گذرد ، هر روز

احساس می کنم که کسی در باد

فریاد می زند

احساس می کنم که مرا

از عمق جاده های مه آلود

یک آشنای دور صدا می زند

آهنگ آشنای صدای او

مثل عبور نور

مثل عبور نوروز

مثل صدای آمدن روز است

آن روز ناگزیر که می آید

 

روزی که عابران خمیده

یک لحظه وقت داشته باشند

تا سربلند باشند

و آفتاب را

در آسمان ببینند

روزی که این قطار قدیمی

در بستر موازی تکرار

یک لحظه بی بهانه توقف کند

تا چشمهای خسته ی خواب آلود

از پشت پنجره

تصویر ابرها را در قاب

و طرح واژگونه ی جنگل را

در آب بنگرند

 

آن روز

پرواز دستهای صمیمی

در جستجوی دوست

آغاز می شود .....

 

از : قیصر امین پور


+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 23:52  توسط م . محمدی مهر  | 

بهترین شعرها در پرشین بلاگ

584


گفت: احوال ات چطور است؟

گفتم اش: عالی است

مثل حال گل!

حال گل در چنگ چنگیز مغول!

 

از : قیصر امین پور


+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 12:38  توسط م . محمدی مهر  | 

بهترین شعرها در پرشین بلاگ

581


چرا تا شکفتم

چرا تا تو را داغ بودم ، نگفتم

چرا بی هوا سرد شد باد

چرا از دهن

حرفهای من

افتاد ....

 

از : قیصر امین پور


+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 23:11  توسط م . محمدی مهر  | 

بهترین شعرها در پرشین بلاگ

572


تو قلۀ خیالی و تسخیر تو محال

بخت منی که خوابی و تعبیر تو محال

 

ای همچو شعر حافظ و تفسیر مثنوی

شرح تو غیرممکن و تفسیر تو محال

 

عنقای بی نشانی و سیمرغ کوه قاف

تفسیر رمز و راز اساطیر تو محال

 

بیچارۀ دچار تو را چاره جز تو چیست ؟

چون مرگ ، ناگزیری و تدبیر تو محال

 

ای عشق ، ای سرشت من ، ای سرنوشت من !

تقدیر من غم تو تغییر تو محال

 

از : قیصر امین پور


+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 23:1  توسط م . محمدی مهر  | 

بهترین شعرها در پرشین بلاگ

567


هزار خواهش و آیا

هزار پرسش و اما

هزار چون و هزاران چرای بی زیرا

 

هزار بود و نبود

هزار شاید و باید

هزار باد و مباد

 

هزار کار نکرده

هزار کاش و اگر

هزار بار نبرده

هزار بوک و مگر

هزار بار همیشه

هزار بار هنوز ....

 

مگر تو ای همه هرگز

مگر تو ای همه هیچ

مگر تو نقطه ی پایان

بر این هزار خط ناتمام بگذاری

مگر تو ای دم آخر

در این میانه تو

سنگ تمام بگذاری ....

 

از : قیصر امین پور


+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 22:47  توسط م . محمدی مهر  | 

بهترین شعرها در پرشین بلاگ

560


با گریه های یکریز

یکریز

مثل ثانیه های گریز

با روزهای ریخته

در پای باد

با هفته های رفته

با فصلهای سوخته

با سالهای سخت

رفتیم و

سوختیم و

فرو ریختیم

با اعتماد خاطره ای در یاد

اما

آن اتفاق ساده نیفتاد ....

 

از : قیصر امین پور


+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 8:40  توسط م . محمدی مهر  | 

بهترین شعرها در پرشین بلاگ

380


آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست

حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست

 

دیگر دلم هوای سرودن نمی کند

تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست

 

سر بسته ماند بغض گره خورده در دلم

آن گریه های عقده گشا در گلو شکست

 

ای داد ، کس به داغ دل باغ ، دل نداد

ای وای ، های های عزا در گلو شکست

 

آن روزهای خوب که دیدیم خواب بود

خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست

 

«بادا» مباد گشت و «مبادا» به باد رفت

«آیا» ز یاد رفت و «چرا» در گلو شکست

 

فرصت گذشت و حرف دلم نا تمام ماند

نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست

 

تا آمدم که با تو خداحافظی کنم

بغضم امان نداد و خدا .... در گلو شکست

 

از : زنده یاد قیصر امین پور



+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 22:39  توسط م . محمدی مهر  | 

بهترین شعرها در پرشین بلاگ

309


ناودانها شر شر باران بی صبری است
آسمان بی حوصله ، حجم هوا ابری است

کفشهایی منتظر در چارچوب در
کوله باری مختصر لبریز بی صبری است

پشت شیشه می تپد پیشانی یک مرد
در تب دردی که مثل زندگی جبری است

و سرانگشتی به روی شیشه های مات
بار دیگر می نویسد : " خانه ام ابری است

 

از : قیصر امین پور


+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 23:47  توسط م . محمدی مهر  | 

بهترین شعرها در پرشین بلاگ

308


من

سال های سال مـُـردم

تا اینکه یک دم زندگی کردم

 

تو می توانی

یک ذره

یک مثقال

مثل من بمیری ؟

 

از : قیصر امین پور



+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 23:45  توسط م . محمدی مهر  | 

بهترین شعرها در پرشین بلاگ

307


از رفتنت دهان ِ همه باز ....

انگار گفته بودند :

پرواز

پـر واز

 

از : قیصر امین پور



+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 23:44  توسط م . محمدی مهر  | 

بهترین شعرها در پرشین بلاگ

306


می خواستم بگویم :

« گفتن نمی توانم »

 

آیا همین که گفتم

یعنی

همین که

گفتم ؟

 

از : قیصر امین پور



+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 23:42  توسط م . محمدی مهر  | 

بهترین شعرها در پرشین بلاگ

303


در خوابهای کودکی ام
هر شب طنین سو قطاری
از ایستگاه می گذرد
دنباله ی قطار
انگار هیچ گاه به پایان نمی رسد
انگار
بیش از هزار پنجره دارد
و در تمام پنجره هایش
تنها تویی که دست تکان می دهی
آنگاه
در چارچوب پنجره ها
شب شعله می کشد
با دود گیسوان تو در باد
در امتداد راه مه آلود
در دود
دود
دود ...

از : قیصر امین پور



+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 9:55  توسط م . محمدی مهر  | 

بهترین شعرها در پرشین بلاگ

302


این روزها که می گذرد

شادم

این روزها که می گذرد

شادم

که می گذرد

این روزها

شادم

که می گذرد ....

 

از : قیصر امین پور



+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 22:39  توسط م . محمدی مهر  | 

بهترین شعرها در پرشین بلاگ

300


از بد بتر اگر هست

این است

اینکه باشی

در چاه نابرادر ، تنها

زندانی زلیخا

چوب حراج خورده ی بازار برده ها

البته بی که یوسف باشی !

 

پس بهتر است درز بگیری

این پاره پوره پیرهن ِ

بی بو و خاصیت را

که چشم هیچ چشم به راهی را

روشن نمی کند !

 

از : قیصر امین پور



+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 22:38  توسط م . محمدی مهر  | 

بهترین شعرها در پرشین بلاگ

298


ــ اما چرا

آهنگ شعرهایت تیره

و رنگشان

تلخ است ؟

 

ــ وقتی که بره ای

آرام و سر به زیر

با پای خود به مسلخ تقدیر ناگزیر

نزدیک می شود

زنگوله اش

چه آهنگی دارد ؟

 

از : قیصر امین پور

 


+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 22:37  توسط م . محمدی مهر  | 

بهترین شعرها در پرشین بلاگ

296


باد بازیگوش

بادبادک را

بادبادک

دست کودک را

هر طرف می برد

 

کودکی هایم

با نخی نازک به دست باد

آویزان !

 

از : قیصر امین پور



+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 22:35  توسط م . محمدی مهر  | 

بهترین شعرها در پرشین بلاگ

293


شهیدی که بر خاک می خفت

سر انگشت در خون خود می زد و می نوشت

دو سه حرف بر سنگ :

« به امید پیروزی واقعی

نه در جنگ ،

که بر جنگ !»

 

از : قیصر امین پور



+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 21:42  توسط م . محمدی مهر  | 

بهترین شعرها در پرشین بلاگ

292


شهیدی که بر خاک می خفت

چنین در دلش گفت :

« اگر فتح این است

که دشمن شکست ،

چرا همچنان دشمنی هست ؟ »

 

از : قیصر امین پور



+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 21:42  توسط م . محمدی مهر  | 

بهترین شعرها در پرشین بلاگ

290


تا نسوزم

تا نسوزانم

تا مبادا بی هوا خاموش ...

 

پس چگونه

بی امان روشن نگه دارم

سالها این پاره آتش را

در کف دستم ؟

 

تا بدانم همچنان هستم !

 

از : قیصر امین پور



+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 21:41  توسط م . محمدی مهر  | 

بهترین شعرها در پرشین بلاگ

288


.... اما

اعجاز ما همین است :

ما عشق را به مدرسه بردیم

در امتداد راهرویی کوتاه

در آن کتابخانه ی کوچک

تا باز این کتاب قدیمی را

که از کتابخانه امانت گرفته ایم

ــ یعنی همین کتاب اشارات را ــ

باهم یکی دو لحظه بخوانیم ...

 

ما بی صدا مطالعه می کردیم

اما کتاب را که ورق می زدیم

تنها

گاهی به هم نگاهی ....

ناگاه

انگشتهای « هیــس ! »

ما را

از هر طرف نشانه گرفتند

 

انگار

غوغای چشمهای من و تو

سکوت را

در آن کتابخانه رعایت نکرده بود !

 

از : قیصر امین پور



+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 21:40  توسط م . محمدی مهر  | 

بهترین شعرها در پرشین بلاگ

211


احساس می کنم که پس از مرگ

عاقبت یک روز دیوانه می شوم !

 

از : قیصر امین پور



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 23:35  توسط م . محمدی مهر  | 

بهترین شعرها در پرشین بلاگ

201


غنچه با دل گرفته گفت :" زندگی لب زخنده بستن است ...

گوشه ای درون خود نشستن است !"

گل به خنده گفت :" زندگی شکفتن است ... با زبان سبز راز گفتن است !"

گفتگوی غنچه و گل از درون باغچه باز هم به گوش می رسد !

تو چه فکر می کنی .... کدام یک درست گفته اند ... ؟!

من فکر می کنم گل به راز زندگی اشاره کرده است !

هر باشد او گل است ،

گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است ...

 

از : قیصر امین پور



+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 11:54  توسط م . محمدی مهر  | 

بهترین شعرها در پرشین بلاگ

171


قطار مي رود
تو مي روي
تمام ايستگاه مي رود ...

و من چقدر ساده ام
که سالهاي سال
در انتظار تو
کنار اين قطارِ رفته ايستاده ام
و همچنان
به نرده هاي ايستگاهِ رفته
تکيه داده ام ! ...

 

از : قیصر امین پور



+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 22:32  توسط م . محمدی مهر  | 

بهترین شعرها در پرشین بلاگ

157


هزار خواهش و آیا
هزار پرسش و اما
هزار چون و هزاران چرای بی زیرا
هزار بود و نبود
هزار شاید و باید
هزار باد و مباد
هزار کار نکرده
هزار کاش و اگر
هزار بار نبرده
هزار پوک و مگر
هزار بار همیشه
هزار بار هنوز ...
مگر تو ای همه هرگز
مگر تو ای همه هیچ
مگر تو نقطه پایان
بر این هزار خط ناتمام بگذاری
مگر تو ای دم آخر
در این میانه تو
سنگ تمام بگذاری

 

 

از : قیصر امین پور


+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 15:26  توسط م . محمدی مهر  | 

بهترین شعرها در پرشین بلاگ

143


مردم همه

تو را به خدا

سوگند می دهند

اما برای من

تو آن همیشه ای 

که خدا را به تو

سوگند


از : قیصر امین پور



+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 17:55  توسط م . محمدی مهر  | 

بهترین شعرها در پرشین بلاگ

125


مرد ماهی گیر طعمه هایش را به دریا ریخت

شادمان برگشت

در میان تور خالی

مرگ

تنها

دست و پا می زد . . . .

 

از : قیصر امین پور



+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 6:49  توسط م . محمدی مهر  | 

بهترین شعرها در پرشین بلاگ

120


هر چه هستی ، باش
با توام
ای لنگر تسکین !
ای تکانهای دل !
ای آرامش ساحل !
با توام
ای نور !
ای منشور !
ای تمام طیفهای آفتابی !
ای کبود ِ ارغوانی !
ای بنفشابی !
با توام ای شور ، ای دلشوره ی شیرین !
با توام
ای شادی غمگین !
با توام
ای غم !
غم مبهم !
ای نمی دانم !
هر چه هستی باش !
اما کاش...
نه ، جز اینم آرزویی نیست :
هر چه هستی باش !
اما باش!

 

از : قیصر امین پور



+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 1:16  توسط م . محمدی مهر  | 

بهترین شعرها در پرشین بلاگ

030

 

چرا عاقلان را نصیحت کنیم ؟

بیایید از عشق صحبت کنیم

 

تمام عباداتمان عادت است

به بی عادتی کاش عادت کنیم

.

.

.

.

 

از : قیصر امین پور

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 0:16  توسط م . محمدی مهر  | 

بهترین شعرها در پرشین بلاگ

021

 

افتاد

آنسان که برگ
- آن اتفاق زرد-

می افتد

افتاد
آنسان که مرگ

- آن اتفاق سرد- می افتد

اما
او سبز بود وگرم که
افتاد

 

از : قیصر امین پور

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 20:19  توسط م . محمدی مهر  | 

بهترین شعرها در پرشین بلاگ

019

 

دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم

دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است

دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند

من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند

انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است

دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟

این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه ی لجوج

اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟

دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟

درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟

 

از : قیصر امین پور

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 20:13  توسط م . محمدی مهر  | 

بهترین شعرها در پرشین بلاگ